
خبرگزاری آریا -افزایش 20 درصدی حقوق کارمندان در شرایطی که تورم بالای 50 درصد است، نه تنها پاسخگوی نیازهای معیشتی نیست، بلکه بهعنوان یک شکاف عمیق میان سیاستهای رسمی و واقعیت زندگی روزمره، آثار روانی و اجتماعی گستردهای بر جامعه بر جای میگذارد.
🔹 آفات روانی احساس فقر
- اضطراب دائمی: کارمندان و حقوقبگیران هر روز با محاسبهای فرساینده روبهرو هستند؛ انتخاب میان پرداخت اجاره یا خرید مواد غذایی. این اضطراب مزمن، سلامت روانی را تهدید میکند و به افسردگی و فرسودگی شغلی منجر میشود.
- احساس بیارزشی: وقتی دستمزدها با تورم هماهنگ نمیشوند، افراد احساس میکنند تلاششان بیثمر است. این حس بیعدالتی، عزتنفس را کاهش میدهد و انگیزه کاری را از بین میبرد.
- فرسایش امید اجتماعی: احساس فقر، امید به آینده را میبلعد و جای آن را ناامیدی و بیاعتمادی به سیاستگذاران میگیرد.
🔹 آثار اجتماعی احساس فقر
- تضعیف خانواده: فشار اقتصادی روابط خانوادگی را متشنج میکند. والدین خسته و مضطرب، کمتر فرصت و انرژی برای تربیت و همراهی با فرزندان دارند.
- گسترش شغلهای دوم و سوم: کارمندان برای جبران هزینهها به مشاغل جانبی روی میآورند. این چرخه بیپایان کار، فرصت استراحت و کیفیت زندگی را نابود میکند.
- بیاعتمادی عمومی: وقتی دولت با درصدهای نمایشی از «بهبود» سخن میگوید، مردم آن را ریشخند به زندگی خود تلقی میکنند. این بیاعتمادی، انسجام اجتماعی را تهدید میکند و فاصله میان مردم و حاکمیت را افزایش میدهد.
🔹 تناقض مالیاتی و بیعدالتی ساختاری
کارمندان، ستون اصلی درآمد پایدار دولتاند؛ بیش از 70 درصد درآمد دولت از مالیات تأمین میشود، اما همانها که بار مالیات را به دوش میکشند، در دریافت حقوق متناسب نادیده گرفته میشوند. این تناقض، نه تنها عدالت اقتصادی را نقض میکند، بلکه احساس تبعیض را در جامعه تقویت مینماید.
افزایش 20 درصدی حقوق در برابر تورم افسارگسیخته، تنها یک عدد روی کاغذ است؛ عددی که نه سفرهها را پر میکند و نه آرامش روانی و اجتماعی را بازمیگرداند. احساس فقر، آفتی است که هم روان فرد را فرسوده میکند و هم بنیانهای اجتماعی را سست میسازد. اگر سیاستگذاران واقعاً صدای شکستن ستون فقرات مردم را میشنوند، باید تصمیمی بگیرند که با واقعیت زندگی هماهنگ باشد، نه با جداول بودجه و بخشنامههای بیروح.