
خبرگزاری آریا -
در روزگاری که مردم زیر بار سنگین تورم و بیثباتی اقتصادی کمر خم کردهاند، جبهه پایداری با بیانیهای رسمی از تریبون مجلس، مدعی میشود که هیچ نقشی در مناصب حساس دولت ندارد. این ادعا، بیش از آنکه حقیقتی را روشن کند، تلاشی است برای پاککردن ردپایی که سالهاست در نهادهای کلیدی قدرت برجای مانده است.🔹 حضور در نهادهای کلیدی قدرت
پایداری نه تنها در مجلس، بلکه در شوراهای سیاستگذاری، کمیسیونهای اثرگذار، و حتی در شبکههای رسانهای وابسته، حضوری پررنگ و تعیینکننده دارد. این جریان با نفوذ در هیأت رئیسه مجلس و نقشآفرینی در تصمیمات کلیدی، عملاً بخشی از مسیر سیاستگذاری کشور را به سمت نگاه ایدئولوژیک خود سوق داده است. انکار این حضور، چیزی جز بازی با کلمات و بیاعتنایی به حافظه جمعی مردم نیست.
🔹 جنجالآفرینی به جای حل بحران
پایداری به جای ارائه راهحل برای بحرانهای واقعی—از سقوط ارزش پول ملی تا فروپاشی اعتماد اجتماعی—همواره با جنجالآفرینی و طرح موضوعات فرعی، افکار عمومی و حتی مسئولان را از مسائل اصلی منحرف کرده است. این سیاست «انحراف افکار» هزینهای دارد که مردم هر روز با سفرههای کوچکتر و آیندههای مبهمتر میپردازند.
🔹 نقد دولت؛ مسئولیت مشترک
دولت پزشکیان نیز در این میان بیتقصیر نیست. ضعف در مدیریت اقتصادی، بیثباتی در بازار ارز و کالاهای اساسی، و ناتوانی در بازگرداندن اعتماد عمومی، همه نشان از ناکارآمدی دارد. اما باید یادآور شد که اگر هراس مردم از کاندیدای جبهه پایداری نبود، شاید گزینهای دیگر بر مسند ریاستجمهوری مینشست و مسیر کشور متفاوت میشد. بنابراین حتی در شکلگیری دولت کنونی، پایداری بیتقصیر نیست؛ زیرا حضور و نفوذ این جریان، انتخاب مردم را تحت تأثیر قرار داد و فضای انتخابات را به سمت «انتخاب از ترس» سوق داد.
🔹 پیشنهادات خیرخواهانه یا فشارهای سیاسی؟
ادعای ارائه پیشنهادات خیرخواهانه از سوی پایداری، در عمل چیزی جز فشار برای تحمیل نگاه بسته و محدودسازی افقهای سیاستگذاری نبوده است. تجربه نشان داده است که این «پیشنهادات» بیشتر به سمت تقابل با جهان، تنگکردن فضای فرهنگی، و بیاعتنایی به نیازهای واقعی جامعه سوق داشته است.
در پایان تاکید می شود که بیانیه اخیر پایداری، نمونهای روشن از سیاست انکار و فرافکنی است. مردمی که هر روز با بحران معیشت و فروپاشی اعتماد اجتماعی دستبهگریباناند، دیگر فریب این بازیهای لفظی را نمیخورند. حضور پایداری در نهادهای کلیدی قدرت، واقعیتی انکارناپذیر است؛ و مسئولیت وضعیت امروز، هم بر دوش دولت ناکارآمد و هم بر دوش جریانی است که با جنجالآفرینی و نفوذ پنهان، مسیر سیاست کشور را به بیراهه کشانده است.