
خبرگزاری آریا - فیلم ارزش عاطفی به کارگردانی یواخیم تریه، با حضور کامیار، نویسنده و کارگردان، عرفان گرگین و محسن سلیمانی فاخر در فرهنگسرای اندیشه نقد و بررسی شد.
به گزارش خبرگزاری آریا؛ بهمن کامیار، نویسنده و کارگردان سینما، در این نشست با بیان اینکه «ارزش عاطفی» ترجمه درست و کاملی از عنوان اصلی فیلم نیست، گفت: Sentimental Value فیلم محبوب من در سال 2025 است و از نظر من شانس اول اسکار فیلم غیرانگلیسی است.
وی افزود: یواخیم تریه در این فیلم به بلوغ فیلمسازی خودش رسیده و الگوی رواییاش در فیلمهای قبلی را به شکل پختهتری ادامه میدهد، همان شیوهای که در فیلمهایش از جمله «بدترین آدم دنیا» و «اسلو» هیچگاه داستان بر اساس اتفاق و حادثه جلو نمیرود، یعنی بر اساس قواعد کلاسیک قصهگویی پیش نمیرود و به نوعی امتناع آگاهانه از درام کلاسیک است و به جای اتفاق محرک و طراحی یک نقطه اوج، با لحظههای تعیینکننده پیش میرود. گویی قصه در فیلمهای یواخیم بر اساس باقیمانده اتفاقات پیش میرود؛ یعنی اتفاقها قبلاً افتاده و ما آثار آن وقایع را میبینیم، فیلم با خلق لحظهها پیش میرود.
وی با اشاره به اینکه یواخیم تریه در کنار توماس وینتربرگ از بهترین فیلمسازان نسل جدید اروپا است که خودشان تحت تأثیر برگمان و آنتونیونی هستند، گفت: یکی از فیلمسازانی که حتی میشود گفت یواخیم تریه از آن تأسی میکند و در الگوی روایی تحت تأثیرش قرار دارد، اصغر فرهادی است که بر خردهپیرنگها تأکید دارد.
کامیار برای تحلیل عنوان فیلم افزود: ما در علم حقوق گاهی با همین «ارزش عاطفی» مواجهایم که نوعی دارایی است که فقط و فقط برای دارنده آن ارزش دارد، مثلاً خسارت وارد کردن به یک آلبوم عکس خانوادگی قدیمی قابل جبران نیست، زیرا آن عکسها برای دارندهشان به نوعی بار و ارزش عاطفی دارند و تاوان آن صرفاً از طریق مادی و جایگزینی یک آلبوم شبیه آلبوم از بین رفته نمیتواند به معنای جبران خسارت باشد.
وی ادامه داد: اعضای این خانواده، در حالی که هر یک آدمهای موفقی هستند، اما در مجموع یک نهاد خانواده را تشکیل ندادهاند و دیالوگ بین آنها یا شکل نمیگیرد یا به نتیجه نمیرسد و «نورا» در یک صحنه، عمدهترین دلیل رد پیشنهاد پدرش برای بازی در فیلم آخرش را عدم توانایی در برقراری دیالوگ با او عنوان میکند و این یعنی آنها بهعنوان یک پدر و دختر و در معنای عامش بهعنوان یک خانواده، هیچگاه تکامل نیافتهاند. یا آنچه در ابتدای فیلم بهعنوان یکی از شخصیتهای دارای زبان و دیالوگ معرفی میشود، خانه است؛ بهعنوان پایه شکلگیری یک خانواده، و حتی در مرور و دورخوانی فیلمنامهی جدید پدر هم چندبار به شکل یک دیالوگ بر آن تأکید میشود که «من فقط یک خانه میخواستم» و اگنس (خواهر کوچکتر) برای ترغیب «نورا» برای بازی در فیلم پدر از همان دیالوگ تأکید بر خانه استفاده میکند و نتیجه هم مثبت است، البته نه در همان خانه قدیمی بلکه در خانهای جدید؛ گویی در نهایت خانه با خانواده تکمیل میشود.
وی تصریح کرد: در بین هنرمندان هم شایع است که بیشتر به فردیت خود اهمیت میدهند و این باعث میشود که عمدتاً در بین هنرمندان، خانواده خیلی نهاد مستحکمی نیست، گسست زیادی وجود دارد و این رویه هم در شخصیت دختر (نورا) و هم پدر مشهود است.
کامیار با تأکید بر اینکه حافظه شخصیتها در این فیلم در کنار خانه یک شخصیت است و روایت حافظهمحور و ضد پیرنگ است؛ حافظهای که از اتفاقات و سرگذشتی که آنها در کنار هم گذراندهاند لبریز است و حتی اشیاء در قامت یک حافظه درمیآیند و اگنس در پی حفظ اشیاء باقیمانده خانه است، گفت: فیلم از نظر لحن و فرم روایت، در هیچ لحظهای دچار لکنت نمیشود و، چون روایت از طریق دانای کل روایت میشود، به اندازه و کفایت به تکتک شخصیتهای خانواده سر میزند و از منظر آنها بدون قضاوت و نتیجهگیری تماشاگر را با حافظه خانواده مواجه میکند و دوربین در تمام طول فیلم کاملاً بیطرفانه و بدون القای نتیجهگیری قطعی برای مخاطب عمل میکند. در نهایت، این فیلم به نظر من درباره حل کردن گذشته نیست، بلکه درباره یاد گرفتن انطباق و زندگی کردن با گذشته است و زخم ادامه دارد، همچنان که زندگی ادامه دارد.
محسن سلیمانی فاخر با بیان اینکه فیلم «ارزش عاطفی» به نرخگذاری بر عواطف انسانی در مناسبات خانواده و هنر میپردازد، گفت: جایی که عشق، توجه و پذیرش، ارزش ذاتی ندارند و تنها در نسبت با قدرت، موفقیت هنری و جایگاه اجتماعی سنجیده میشوند. گوستاو بهعنوان پدرِ کارگردان، ارزش عاطفی روابطش با دختران را به حاشیه میراند و آن را قربانی «ارزش هنری» میکند، در حالی که نورا با زخمی عمیق، دقیقاً از همین فقدان ارزشگذاری رنج میبرد.
وی ادامه داد: خانواده در فیلم بهمثابه میدان مین عاطفی است، خانه نه پناه، که محل بازتولید زخمهای قدیمی است؛ جایی که عشق، قدرت و سرکوب در هم تنیدهاند. نورا؛ سوژهای زخمی در جستوجوی تعادل ناتمام است، شخصیتی که گذشتهاش اکنون را میبلعد و امکان رابطه سالم را از او میگیرد. پدر میان اقتدار هنری یا خشونت عاطفی در تقلا است. او نماینده نسلی است که هنر را بر احساسات ترجیح داده و ناخواسته خانواده را قربانی هنر کرده است.
سلیمانی فاخر ادامه داد: هنر نیز در ذهن پدر در میان دو کارکرد سرگردان است؛ ابزار جبران یا تکرار زخم. فیلمسازی برای گوستاو نه درمان، که تداوم همان مناسبات است. ریچل کمپ (بازیگر فیلم در فیلم) غریبهای که آینه میشود، همچون کاتالیزور بحران عمل میکند؛ کسی که جای خالی نورا را عیانتر میسازد.
وی افزود: صحنه تئاتر؛ همگویی مانند خانه که عنصر اصلی فیلم است، یک تشخص دارد. امتناع نورا از رفتن روی صحنه، در ابتدای فیلم، نه بحران حرفهای که فوران ناخودآگاه است.
ارزش عاطفی، برخلاف تصور رایج، دادهای بدیهی نیست
عرفان گرگین، منتقد سینما، نیز گفت: فیلم Sentimental Value بر یکی از حساسترین و معاصرترین مسائل سالهای اخیر دست میگذارد: مسئلهی «ارزش عاطفی» در جهانی که حافظه، خانواده و روابط نزدیک بهتدریج فرسوده و گسسته شدهاند. از همینرو، عنوان فیلم بهخودی خود ارزشمند است؛ عنوانی که وعدهی مواجهه با چیزی میدهد که نه قابل اندازهگیری است و نه قابل جایگزینی.
وی افزود:، اما مسئلهی اصلی فیلم نه در انتخاب موضوع، بلکه در نحوهی ساخت آن است. پرسش بنیادین این نیست که آیا فیلم دغدغهی مهمی دارد یا نه، بلکه این است که آیا این ارزش عاطفی در خود فیلم ساخته میشود یا صرفاً نام برده میشود. ارزش عاطفی، برخلاف تصور رایج، دادهای بدیهی نیست. صرف اشاره به خانواده، مادر، پدر یا گذشته، بهتنهایی معنا تولید نمیکند. ارزش، زمانی پدیدار میشود که تجربه صورتبندی شود؛ زمانی که بدن، فضا، زمان و کنش در نسبت با یکدیگر تثبیت شوند.
وی ادامه داد: فیلم مدعی ساختن جهانی است که در آن این ارزش بهمثابه تجربهای زیسته قابل لمس باشد، اما آنچه شکل میگیرد، نه یک جهان قابل سکونت، بلکه نوعی درونماندگیِ بسته است. تماشاگر بیش از آنکه وارد خانه شود، پشت آن متوقف میماند؛ پشت خاطرهای که هرگز به پدیدار بدل نمیشود. فیلم ما را به حافظهی شخصی خودمان ارجاع میدهد، نه به تجربهای که خود ساخته باشد. این ارجاع، نه فضیلت اثر، بلکه نشانهی فقدان تصویر و وضعیت است.
وی تصریح کرد: فیلم آگاهانه از روایت کلاسیک فاصله میگیرد و بهجای داستانگویی، بهدنبال وضعیتسازی است. اما وضعیتسازی تنها زمانی معنا دارد که وضعیت، زیستپذیر باشد؛ یعنی میدان تجربه بسازد. در اینجا، وضعیتها بیشتر شبیه حباباند؛ بسته، شکننده و فاقد درگاه ورود. تماشاگر نه درون آنها قرار میگیرد و نه نسبت خود را با آنها مییابد. فاصلهای که ایجاد میشود، فاصلهگذاری آگاهانه نیست، بلکه نتیجهی ناتوانی فیلم در ایجاد نسبت است.
وی در پایان گفت: ارزش عاطفی فیلمی است که مسئلهاش را درست تشخیص میدهد، اما در تجسد بخشیدن به آن ناکام میماند. فیلم بیش از آنکه تجربهای بسازد، دربارهی تجربه حرف میزند؛ بیش از آنکه جهانی خلق کند، به فقدان جهان اشاره میکند. به همین دلیل، اثر در نسبت با مسئلهی خود آبجکتیو نیست و صورتبندی ندارد. ارزش عاطفیای که در پی بازنمایی آن است، در سطح نیت باقی میماند و به تصویر بدل نمیشود.